آبی دلان

Image Detail

ایست بازرسی


در جاده ای که از گمراهی آن می ترسی قدم مگذار. زیرا خودداری به هنگام سرگردانی, بهتر از سقوط در تباهی هاست_ امام علی(ع)

خودمونی


خصوصیات دختران و پسران ایرانی (فوق العاده خنده دار) ...

  دختران ایرانی :
1- همیشه ۳ یا ۴ تاخواستگار دکتر و مهندس دارن
۲- همشون میگن به هیچ پسری اطمینان ندارن اما با۱۰.۰۰۰تا پسر دوستن
۳- همشون قبل از اینکه باهات دوست بشن BF (دوست پسر) نداشتن هیچ وقت
۴- BF شون مال خودشونه اما خودشون مال همه هستن
۵- همشون ازدم خالی بندن
۶- هیچ وقت روز تولدت یادشون نیست
۷- خیلی اتفاقی وقتیباهاشون دوست میشی ۴ روز بعدش تولدشونه
۸- همیشه کیف پولشون رو تو خونه جاگذاشتن
۹- همیشه فوق تخصص آرایش زننده دارن از این آرایشایی که وقتی می بینیحالت به هم میخوره
۱۰- همه ی پسرای دنیا رو نگاه می کنن اما نباید BF شون حتییک دختر غریبه رو هم ببینه
11-
همشون از دم مریم مقدسن
12-
شماره 12 رو همبیخیال


مشخصات دختران خوب :
1-
يه دختر خوبهیچوقت زودتر از اینکه از شیر بگیرنش عاشق نمی شه
2-
یه دختر خوب بیشتر از 3ساعت توی حموم نمی مونه
3-
یه دختر خوب وقتی بلد نیست رانندگی کنه چرا باید زوربزنه و با کل پسرا کل کل کنه
4-
یه دختر خوب توی روی مامانش وانمیسته و به خاطرقراری که داره (و سرکاره) 100000 تا دروغ نمی گه
5-
یه دختر خوب از مثلاً 6ساعت وقت کلاس خودش 5 ساعتش رو نمی پیچونه
6-
یه دختر خوب یواشکی دست تو جیبباباش نمی کنه
7-
یه دختر خوب دستمال دماغ باباشو برنمی داره بندازه رو سرش مثلروسری
8-
یه دختر خوب با همسایشون که خوشگل تره لج نمی شه
9-
یه دختر خوببه خاطر پوست و رنگ بدنش باباشو انقدر تو خرج نمی اندازه
10-
یه دختر خوب تویقرار با پسر کلاس زورکی نمی آد و پدر کارمند بیچاره اش رو مدیرعامل و رئیس قلمدادنمی کنه
11-
یه دختر خوب دیگه به دختر افغانی ها حسودی نمی کنه
12-
یه دخترخوب وقتی از پسری خوشش اومد و داشت از حسودیش می ترکید 10000 تا عیب و ایراد رویپسر نمی زاره
13-
یه دختر خوب شب زود نمی خوابه که صبح زود بیدار بشه که بتونهصافکاری و نقاشی کنه
14-
دختر خوب برای اینکه مورد توجه قرار بگیره اسمشو عوضنمیکنه (صغرا= هانی - کبری= شانی)
15-
یه دختر خوب از دماغ فیل نمی افته که نه؟
16-
یه دختر خوب پوسترای خوشکل مانند حمید گودرزی ، شادمهر عقیلی و نخ سوزنمحمدرضا گلزار رو به در و دیوار اتاقش نمی زنه


پسران ایرانی :
پسران به ۵دسته تقسيم ميشوند:
1- ظاهر زيبا ومغروری دارند اما باطنشان بر ميگردد به بچه های راه اهن و مولوی
2-
نه ظاهرزيبايی دارند و نه باطن زيبايی (البته پسران هيچ وقت نمی توانند باطنی زيبا داشتهباشند و حتی معنای آن را هم نميتوانند درک کنند)
3-
ظاهر زيبايی ندارند اماباطنی زيبا ودلنشين و جذب کننده ای دارند که البته: گشتم نبود نگرد نيست
4-
بعضی پسران هستند که (ببخشيد ؛ شرمنده) خر به دنيا می آيند و گاو از دنيا ميروند خربه دنيا مي آيند چون از زندگی هيچ چی نمي فهمن و گاو از دنيا ميرن چون تمام عمرشانرا به خوردن و خوابيدن مشغول بودن و هيچ گاه سعی اصلا نمی کنند که چیزی رو بفهمند (البته کار خوبی بود چون زور بی خود می زدند)
5-
دسته پنجم پسرانی هستند که بهظاهر پسر هستند و پسرانه رفتار می کنند اما در باطنشان دوس دارند دختر باشند که اينخصلت در صحبتها و اسامی که برای خودشان در نظر مي گيرند کاملآ مشخص است ، به عنوانمثال: (پيشی ملوسه) پيشی را برای ظاهر در نظر گرفته که بگويد من سبيل دارم پس مردماما کلمه ی ملوسه ظاهرش را مشخص مي کند چون همان طور که عزيزان عرض فرمودند :
کلماتی مانند عروسکم ؛ ملوسکم ؛ خوشکلم ؛ نازم ؛ عزيزم و؟؟؟ برای دختران به کارمی رود ...

قضاوت باخودتان


بخش اول بهشت:بهشت مفهومی است که در اغلب مذاهبِ معتقد به زندگانی پس از مرگ و یا آخرت وجود دارد. بهشت جایی است که نیکوکاران پس از مرگ، در آن جاودانه می‌شوند. بر اساس آموزه‌های مذهبی اسلام و برخی دیگر از مذاهب، بهشت جایگاه نهایی هر انسانی است که در آن جا به اندازه اعمال نیکش از مواهب آن برخوردار خواهد شد. ادیان مختلف تعریف‌های متفاوتی از این مفهوم به دست داده‌اند.بهشت از دیدگاه اسلامدر نظر قرآن، مؤمنان و صالحان سرانجام به جایی ابدی به نام جنت می‌روند و زندگی پر نعمت و خوشی را در پیش می‌گیرند بنا بر آیات قرآن این وعده الهی قطعی است. قرآن از دو بهشت نام برده: یکی در عالم برزخ که موقت است و دیگری در آن جهان که جاودان است. بهشت درجات و مراتبی دارد و برخی از آنها بر دیگری برتری دارند. نعمت‌های بهشتی نیز بسته به درجات بهشتیان، گوناگونی دارندتوصیف ویژگیهای بهشت از دیدگاه علی ابن ابی طالب (ع):اگر با چشم دل به آنچه که از بهشت برای تو وصف کرده‌اند بنگری، از انچه در دنیاست دل میکنی، هر چند شگفتی آور و زیبا باشد؟ از خواهشهای نفسانی و خوشیهای زندگانی و منظره‌های آراسته و زیبای ان کناره می‌گیری، و اگر فکرت را به درختان بهشتی مشغول داری که شاخه‌هایشان همواره به هم می‌خورند و ریشه‌های آن در توده‌های مشک پنهان و در ساحل جویباران بهشت قرار گرفته آبیاری می‌گردند، و خوشه‌هایی از لؤلؤ آبدار به شاخه‌های بزرگ و کوچک درختان آویخته و میوه‌های گوناگونی که از درون غلاف‌ها و پوشش‌ها سر بیرون کرده‌اند، سرگردان و حیرت‌زده میگردی: شاخه‌های پر میوهٔ بهشت که بدون زحمتی خم شده در دسترس قرار گیرند، تا چینندهٔ ان هرگاه که خواهد برچیند، مهمانداران بهشت گرد ساکنان ان و پیرامون کاخهایشان در گردشند و آنان را با عسلهای پاکیزه و شراب‌های گوارا پذیرایی کنند. آنان کسانی اند که همواره از کرامت الهی بهره مندند تا انگاه که در سرای ثابت خویش فرود آیند و از نقل و انتقال سفرها آسوده گردند. ای شنونده! اگر دل خود را به منظره‌های زیبایی که در بهشت به ان میرسی مشغول داری، روح تو با اشتیاق فراوان به ان سامان پرواز خواهد کرد، و از این مجلس من با شتاب به همسایگی اهل قبور خواهی شتافت.خداوند با لطف خود من و شما را از کسانی قرار دهد که با دل و جان برای رسیدن به جایگاه نیکان تلاش می‌کند.بخش دوم جهنم:جهنم واژه‌ای ست عبری גי(א)-הינום‎ Gêhinnôm گِ +هینوم = درهٔ هینوم، دره‌ای در بیرون از اورشلیم که راه به سمت بیت‌لحم از آنجا پیموده می‌شود. کودکان زمانی در آنجا برای خدایی به نام مُلِخ (ارمیا ۷:۳۱) قربانی می‌شده‌اند. و بعدها در آنجا آتشی متداوم در گرفت. ازین رو تصویری شد برای دوزخ(شئول در عبری) مکانی برای محکومیت و انقراض گنهکاران(متی ۱۸:۸)جهنم بر طبق آنجلیکو فرا، اثری بسال ۱۴۳۵ میلادی.جهنم از دیدگاه اسلام:جهنم هفت طبقه دارد و هر چه پایین تر برود، جای افراد بدتر است. عذاب‌های دوزخ هم روحی اند هم جسمی. برخی جهنمیان همیشه در آنجا می‌مانند و برخی دیگر پس از مدتی بخشوده می‌شوند و به بهشت می‌روند. تنها راه خلاصی از جهنم یا پایان کیفر مقرر است یا شفاعت شفیعان. گناهان برخی کسان چنان سنگین است که در آن جاودانه می‌شوند.جهنم جای عمل نیست و بنابر این نمی‌توان در آنجا با عمل صالح خویش را از عذاب رهانید.خطبهٔ امام علی (ع) در رابطه با ضرورت یاد قیامت وعذاب الهی در نهج البلاغه:مردم ! شما چونان مسافران در راهید، که در این دنیا فرمان کوچ داده شدید، که دنیا خانهٔ اصلی شما نیست و به جمع اوری زاد و توشه فرمان داده شدید.آگاه باشید این پوست نازک تن طاقت آتش دوزخ را ندارد! پس به خود رحم کنید، شما مصیبتهای دنیا را آزمودید، آیا ناراحتی یکی از افراد خود را بر اثر خاری که در بدنش فرو رفته، یا در زمین خوردن پایش مجروح شده، یا ریگهای داغ بیابان او را رنج داده، دیده‌اید که تحمل ان مشکل است ؟ پس چگونه می‌شود تحمل کرد که در میان دو طبقه آتش، در کنار سنگهای گداخته، همنشین شیطان باشید؟ آیا میدانید وقتی مالک دوزخ بر آتش غضب کند، شعله‌ها بر روی هم میغلتند و یکدیگر را میکوبند؟ و آنگاه که برآتش بانگ زند میان درهای جهنم به هر طرف زبانه می‌کشد ؟ ای پیر سالخورده ! که پیری وجودت را گرفته‌است، چگونه خواهی بود آنگاه که طوق‌های آتش به گردن‌ها انداخته شود، و غل و زنجیرهای آتشین به دست و گردن افتد؟ چنان که گوشت دستها را بخورد؟ منابع:- سوره مریم، آیه ۶۱- سوره الرحمن، آیه ۴۶- نهج البلاغه، خطبه ۸۴- نهج البلاغه, خطبه ۱۶۶

خصوصیات آقاپسرهاودخترخانم هااز14سالگی تا28سالگی


خصوصیات آقا پسرها از  ۱۴  تا  ۲۸  سالگی...

سن  ۱۴  سالگی: تازه توی این سن ، هر رو از بر تشخیص میدن ! ( اول بدبختی! )

سن  ۱۵  سالگی: یاد می گیرن که توی خیابون به مردم نگاه کنن ! ... از قیافه ء خودشون بدشون میاد !

سن  ۱۶  سالگی: توی این سن اصولا“ راه نمیرن ، تکنو می زنن و تکنو را میرن ! ... حرف هم نمی زنن ، داد می زنن! ... با راکت تنیس هم گیتار می زنن !

سن  ۱۷  سالگی: یه کمی مثلا آدم میشن! ... فقط شعرهاشون رو بلند بلند می خونن! (یادش به خیر ، اون روزا که تکنو نبود ، راک ن رول می خوندن )

سن  ۱۸  سالگی: هر کی رو می بینن ، تا پس فردا عاشقش میشن! ... آخ آخ! آهنگهای داریوش مثل چسب دوقلو بهشون می چسبه !

سن  ۱۹  سالگی: دوست دارن ده تا رو در آن واحد داشته باشن! ... تیز میشن ، ابی گوش میدن !

سن  ۲۰  سالگی: از همه شون رو دست می خورن! ... ستار گوش میدن که نفهمن چی شده !

سن  ۲۱  سالگی: زندگی رو چیزی غیر از این بچه بازیها می بینن! (مثلا عاقل میشن !)

سن  ۲۲  سالگی: نه! می فهمن که زندگی همش عشــــقه! ... دنبال یه آدم حسابی می گردن!

سن  ۲۳  سالگی: یکی رو پیدا می کنن! اما مرموز میشن! (دیدشون عوض میشه!)

سن  ۲۴  سالگی: نه! اون با یه نفر دیگه هم دوسته! اصلا“ لیاقت عشق منو نداشت!

سن  ۲۵  سالگی: عشق سیخی چند؟!! ... طرف باید باباش پولدار باشه! حالا خوشگل هم باشه بد نیست!

سن  ۲۶  سالگی: این یکی دیگه همونیه که همه عمر می خواستم! ... افتخار میدین غلامتون بشم؟!

سن  ۲۷  سالگی: آخیـــــــــــش!

سن  ۲۸  سالگی: کاش قلم پام می شکست و خواستگاری تو نمی اومدم!!!

                                         <<<<<<<<<<<<<<<<<<<<<<<<<<<<<

                                               خصوصیات دختر خانمها از  ۱۴  تا  ۲۸  سالگی ...

سن  ۱۴  سالگی: تا پارسال هر کی بهشون می گفت: چطوری؟ می گفتن: خوبم مرسی! حالا میگن: مرسی خوبم!

سن  ۱۵  سالگی: هر کی بهشون بگه سلام ، میگن: علیک سلام! ... نقاشیشون بهتر میشه (بتونه کاری و رنگ آمیزی و ...!)

سن  ۱۶  سالگی: یعنی یه عاشق واقعین! ... فردا صبح هم می خوان خودکشی کنن! ... شوخی هم ندارن !

سن  ۱۷  سالگی: نشستن و اشک می ریزن! ... بهشون بی وفایی شده! ... آخ آخ شعرهای سیاوش قمیشی مثل چسب دوقلو میچسبه ( کوران حوادث! )

سن  ۱۸  سالگی: دیگه اصلا عشق بی عشق! ... توی خیابون جلوی پاشون رو هم نگاه نمی کنن !

سن  ۱۹  سالگی: از بی توجهی یه نفر رنج می برن! ... فکر می کنن اون یه آدم به تمام معناست !

سن  ۲۰  سالگی: نه ، نه! ... اون منو نمی خواست! ... آخرش منو یه کور و کچلی می گیره! می دونم!

سن  ۲۱  سالگی: فقط  ۲۷-۲۸  سالگی قصد ازدواج دارن! فقط!

سن  ۲۲  سالگی: خوش تیپ باشه! پولدار باشه! تحصیلکرده باشه! قد بلند باشه! خوش لباس باشه! ... (آخ که چی نباشه!)

سن  ۲۳  سالگی: همه ء خواستگارا رو رد می کنن !

سن  ۲۴  سالگی: زیاد مهم نیست که چه ریختیه یا چقدر پول داره! فقط شجاع باشه! ما رو به اون چیزی که نرسیدیم برسونه!

سن  ۲۵  سالگی: اااااااه! پس چرا دیگه هیچکی نمیاد؟! ... هر کی می خواد باشه ، باشه !

سن  ۲۶  سالگی: یه نفر میاد! ... همین خوبه! ... بــــــــــله !

سن  ۲۷  سالگی: آخیـــــــــــش!

سن  ۲۸  سالگی: کاش قلم پات می شکست و خواستگاری من نمی یومدی

کودک وخدا


کودک نجوا کرد:خدایا با من صحبت کن و یک چکاوک در


چمنزار آواز خواند ولی کودک نشنید

پس کودک فریاد زد:خدایا با من صحبت کن!و آذرخش در آسمان غرید ولی کودک متوجه نشد

کودک فریاد زد :خدایا یک معجزه به من نشان بده و یک زندگی متولد شد ولی کودک نفهمید

کودک در نا امیدی گریه کرد و گفت: خدایا مرا لمس کن و بگذار تو را بشناسم،پس خدا نزد کودک آمد و او را لمس کرد ولی

کودک بالهای پروانه را شکست و در حالی که خدا را درک نکرده بود از آنجا دور شد

دعابه زبان ریاضی

خدایاشکرکه توراحدی برتصورنیست.سپاس توراکه بی نهایت مهربانی وبی شمارپاک خدایا:حمدوسپاس ازآن توست که محیطی برتمام عالم وتوتکیه گاهی برای تمام موجودات.خداوندا:بنده ای هستم سراپاتقصیرکه خدایادستم رابگیر.وجودم برمحورحیات درمحاصره ی پیکان های شیاطین است.که من کسری ازتوام ووج.دم ازآن توست وهمه مرا به نام تومیشناسند.که من مشتقی ازحدبی نهایت توام

دورنزدیک

عاقبت یک روز مغرب محو مشرق می شود

عاقبت غربی ترین دل نیز عاشق می شود

شرط می بندم زمانی که نه زود است و نه دیر

مهربانی حاکم کل مناطق می شود.

حسرت دیدار

بنام او که خالق یاس ونرگس است

یا رب المهدی بحق المهدی اشف صدر المهدی بظهور الحجت

ای روح دعا سلام مهدی

1170 بهار وخزان گذشت ونیامدی0سالهاست نگاهم پشت پنجره ای که متعلق به فرداست قاب گردیده وگرد وغبار هجران برآن سایه افکنده0

عمری است که برای آمدنت بی قرارم0 یابن الزهرا،ببین از فراقت سخت بارانیم0 ببین ثانیه ها چگونه از هجر تو بغض کرده وبه هق هق افتاده اند0

آقا جان!حیف نیست ماه شب چهادره پشت ابرهای تیره وپاره پاره پنهان بماند،حیف نیست دیده را شوق وصا ل باشد ولی فروغ دیده نباشد0

بیا وقرار دل بیقرارم شو0 بیا وصداقت آینه را به زلال آبی نگاهت پیوند بزن0 بیا تا سر به دامانت بگذارم وعقده های چندین ساله ام را باز کنم0 تو که معنای سبز لحظه هایی بیا تو که ترنم الطاف حق تعالی بیا0

بیا که از هجرت چون اسپندی بر آتشم0 یوسف فاطمه!کی طنین دلنواز انا بقیه ا000 تو از کعبه مقصود جانها را معطر می نماید0 کی کعبه به خود می بالد وزمین بر قامت دلربایت طواف عشق می گزارد وجان در سعی وصفای نگاه تو محرم می شود ومناسک حج وقربان را بجای می آورد0 برای آمدنت تمام دلهای عشاق دنیا را به ضریح چشمهای قشنگ وعباس گونه ات گره زده ایم ودر مراسم اعتکاف شبهای فراق برای گرفتن حاجتمان دست به دعا برداشته ایم0 آقا جان برای آن لحظه که سبز پوش با پرچم یالثارات الحسین در انتهای افق غباری بپا می شود وتو با ذوالفقار حیدر وسوار بر اسب سفید قصه ها می آیی لحظه ها را بدست باد می سپارم0

بگذار صادقانه بگویم که کهانسالترین آرزوی دلم آرزوی وصال توست!آرزویی که برای بدست آوردنش تمام کلافهای عمرم را به بازار معشوق فروشان برده ام وخودم را در جرگه خریداران یوسف زهرا(س) قرار داده ام0

نازنینم!تو زیبا ترین دلیل برای شبهای قدر وشب زنده داریهای منی تو ضیاعین ودلیل امن یجیب منی 0

آقا جان! می خواهم برایت قصه بگویم 0 قصه سیب وگندم ومردی که سالهاست در میان مردم چشمم ایستاده،قصه خوشه خوشه انتظار وچشمانی که درو میکنند،قصه باران وسطرهایی که دلواپس پونه هاست،قصه اسب وخیال آمدن تو در باران،قصه هایی که مشق هر شب من است0

کاش می شد واژه ها را شست وانتظارراتفسیر کرد ولی افسوس000

میدانی مرز انتظار کجاست!؟آنجا که قطره اشک منتظری سدی از دلواپسی ساخته وقطره قطره انتظار را ذخیره می کند،آنجا که وجودش چون جرعه ای آب از تشنه ای رفع عطش می کند آنگاه که می فرماید اگر شیعیان ما مرا به اندازه قطره ای آب بخواهند هر لحظه ظهور من نزدیکتر می شد0

حس می کنم نزدیکی آنقدر نزدیک که با آمدن یک نسیم تو را احساس کرد وبویید0

خوب می دانم که آخر دل سنگ وطلسم نحس قصه را می شکنی وآنگاه زمان وصل وجان نثاری می رسد0

پس بیا از پس کوچه های انتظار ،بیا که شعرهایم بی قافیه مانده اند،بیا که با آمدنت گم میشود در تبسم تو بغض چندین ساله ام،بیا که غزلهایم مضمون ندارند ومثنوی عشق نا تمام است0

محبوبم!هر روز که میگذردبیشتر از قبل دلم برایت تنگ می شود0 عشق تو سراسر وجودم را فرا گرفته و اگر دلم را بشکافی بر لوح آن نام تو هگ گردیده وکنون ای بهار عشق!می ترسم از خزان عمرترسم از ندیدن است بگو که تا خزان من آیا فرصت بهار دیدن است؟

یابن الزهرا!"لیت شعری أین استقرت بک النوی"0 کاش میدانستم که کجا وکی دلها به ظهور تو آرام خواهند گرفت0

بنفسی أنت!

به جانم سوگند که تا طلوع صبح صادق به انتظارت خواهم ماند ولحظه ها را با تمام سنگینی به دوش می کشم وسکوت ثانیه ها را به ازای فریاد زمان تحمل می کنم فقط برای رسیدن به لحظه با شکوه وصا لت0

آقا جان!

دروادی انتظار زمان را بنگر که چگونه از هجر تو همچون شمع ذره ذره آب می گردد0 کی می آیی که قطره ها به دریا بپیوندند؟خیبر گشای فاطمه(س) کی می آیی؟

کی می آیی که کران تا بیکران دلم را برایت چراغانی کنم وچشمانم را فرش قدومت نمایم؟

بیا که بهار بی صبرانه مشتاق آمدن توست وقلبم جویبار اشکهایی که هرروز وشب برای فراق تو ریخته می شوند0

یاس سفیدم!بیا که با ظهورت آیه"والنهار اذا تجلی" تأویل گردد0 بیا که چشمه سار وجودم سخت خشکیده وفریاد العطش برآورده،بیا تا از نرگس چشمانت عطری برای سجاده ام بگیرم0بیا ومرا زائر شهر قاصدکها کن،بیا000

دلم برای ورود هر عشقی غیر از عشق تو بن بست است ودیده ام جز برای فراق تو نمی بارد0 بیا که هجر توآیه"ان عذابی لشدید" را تفسیر می نماید0 آقا جان!بحق کوچه وچادر خاکی بیا،بیا که سید علی ماتنهاست وچاهی ندارد که غصه هایش را بااو در میان بگذارد0 بیا ورأس سبز شاپرکهایی باش که در جستجوی قبر یاس سرگردان کوچه های هاشمیند0

ای پیدا ترین پنهان من!

تا تو بیایی مروارید چشمانم رابرای سلامتیت صدقه می دهم وبرای آمدنت روزه سکوت می گیرم وبا جام وصال تو افطار می نمایم0 نذر کرده ام که بیایی تا جان شیرین را فرش قدمها یت نمایم0 پس بیا که نذر خود را ادا کنم0

ای آفتاب عمر!

تا تو بیایی انتظار را قاب میکنم وبر لوح دلم می کوبم0 فریاد را حبس می کنم وبه سکوت اجازه حضور می دهم0 در نبود تو جام تلخ فراق را سر می کشم وسر به دوش هجران می نهم وبرای آمدنت دعا می کنم0 به امید آنروز هزار وصد وهفتادمین شمع را روشن می کنیم ومنتظرت می مانیم0

به خدای کعبه می سپارمت وسبد سبد نرگس ویاس چشم براهی میکنم0

کاش می شد که خدا

اجازه ظهورت می داد

کاش می شد

که در این دیار غربت

ومیان موج غمها

به سکوت سرد وسنگین

رخصت خاتمه می داد

کاش می شد

جمعه ما

شاهد ابروی زیبای تو می شد

دیده نا قابل ما

فرش کیسوی تو می شد

کاش می شد

انتظار منتظر بپایان رسد

وهوا میزبان یاسها و

نسترنها

خاک پای مهدی زهرا شود

کاش می شد

تو هم از انتظار خسته شوی و

برای فرج دعا کنی

کاش می شد000